أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
211
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
ميوهء اين درخت به اندازهء ميوهء سدر است به رنگ سفيد متمايل به زرد و از نظر بريدگىها به هليله مىماند . گلش از نظر رنگ شبيه شببو است و بوى بسيار دلپسند دارد . [ از اين درخت ] در جرجان بسيار است ، آن را با تقطير به صورت مايع درمىآورند 5 و در آنجا به نام ون 6 مشهور است . جبريل ، نيز ابو معاذ جوانكانى 7 در تفسير الادوية خود مىگويد كه اين [ درخت ] نزد مردم رى به هليلج 8 مشهور است و برخى از ساكنان رى مىگويند : « آن نزد ما به زهرهء زمين 9 شهرت دارد . » برخىها مىگويند كه اين - ون است ، همان گونه كه [ كسانى ] از ساكنان جرجان براى ما حكايت كردهاند ؛ هرچند كه برخى ديگر مىپندارند كه ون - درخت سقز است . صهاربخت مىگويد : ميوهء آزاد درخت كه شبيه ميوهء سدر است ، كشنده است . يوحنا بن ماسويه در كتاب الابدال خود مىگويد : بسا درختان كه ميوهء آنها كشنده است اما شاخهها پادزهرند ، مانند آزاد درخت و در واقع نيز ميوهء اين [ درخت ] كه شبيه ميوهء سدر است ، كشنده است اما شاخههايش داروى سم كشندهاند . رازى مىگويد : جانشين برگ [ آزاد درخت ] برگ شاهدانه است . ظاهرا ، اين مربوط به دراز كردن موهاست زيرا [ آزاد درخت ] به اين [ خاصيت ] شهرت دارد . ( 1 ) . Melia azedarach L . - زيتون تلخ ؛ ابو منصور ، 36 ؛ غافقى ، 14 ؛ II , Low ، 251 ؛ ابن سينا ، 33 : « درخت نجيب » . ( 2 ) . السيسبانة . Lane ، 1356 تعريفهاى گوناگون ديگر اين گياه را مىآورد . در « ابو منصور » اشتباها شيشيان ( Schischian ) آمده كه موجب شك و ترديد مهيرهوف شده است ، غافقى ، 14 ، ص 83 . نك . شمارهء 526 ، يادداشت 1 . ( 3 ) . زربطانة ( بيشتر زبطانة يا سبطانة ) - اسلحهء بادى قديمى براى تيراندازى با تيرها يا گلولههاى كوچك به پرندگان . تاج العروس ، V ، 146 . تپّك ازبكى . ( 4 ) . نسخههاى الف و پ : لم ، نسخهء فارسى : نم ، بايد خواند نيم ، قس . Platts ، 1169 ؛ Vullers , II ، 1392 . ( 5 ) . نسخهء الف : فيصعدون ماءه ، نسخهء فارسى : و عرق او را بگيرند . ( 6 ) . نسخهء الف : و لا يعرفونه الابالون ، نسخهء فارسى : و او را الون خوانند ، يعنى حرف تعريف عربى « ال » را جزء حروف ريشه به حساب آورده است . ( 7 ) . نسخهء الف : الجوانكانى ، نسخهء ب : الجواركافى ، نسخهء پ : الحوازكانى ، الجماهر ، متن عربى ، ص